![]() |
![]() |
|
| شعر.ادبیات.فرهنگ.جامعه |
از عشق از این سینه خوشم می آید از این دل بی کینه خوشم می آید آنقدر که زیبا شده ام در چشمت از دیدن آیینه خوشم می آید
از عشق از این سینه نترسانیدم از این دل بی کینه نترسانیدم هم پیرم و هم شکسته اما دیگر از دیدن آیینه نترسانیدم
از عشق از این سینه خوشم می آمد از این دل بی کینه خوشم می آمد آنقدر که زیبا شده بودم با تو از دیدن آیینه خوشم می آمد
از عشق از این سینه خجالت بکشید از این دل بی کینه خجالت بکشید دل بسته ی خشت و خاک هستید هنوز از دیدن آیینه خجالت بکشید
از عشق از این سینه بدم می آید از این دل بی کینه بدم می آید آنقدر که تکراری ام از تنهایی از دیدن آیینه بدم می آید
پ.ص |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/03/07ساعت 2:40 توسط پیمان صفردوست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مغرور اتو کشیده خوش عطر تمیز
بی فایده در اتاق پشت هر میز لیوان های بزرگ اما خالی آدم های بزرگ اما ناچیز |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر مقاله خبر گزارش |
|
RSS
|